یکشنبه سی ام تیر 1387
بازهم خبر مرگ دگر ستاره ای
شکیبا مردی با صدای خسروانه اش دار فانی را وداع گفت
عروج ناگهانی بزرگ هنرمند خوش صدا وسیما ونام آشنای ایران زمین مرحوم خسرو شکیبائی را به جامعه هنرمندان واندیشمندان وادیبان وملت شریف وسایر اقشار دوستدار ودوستان و بستگان تسلیت عرض مینمایم یادش گرامی باد
دوشنبه سوم تیر 1387
روز مادر

روز مادر به همه ی مادرزنها ،زن پدرها ،
مادرشوهرها، مادربزرگها وهمه ی زنها
ومادرها مبارک باد
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
به یاد تاراز نوردان دلیر بختیاری
![]()
تاراز ای تاراز کی به تو نهـاد پا
کردین کال کله کجم سویل با دا
تاراز ای تاراز کی زتو گدشـــته
کردین کال کله کجم سویل رشته
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386
به پاس پيروزي بهارآزادي

به پاس پيروزي بهارآزادي
*************
سالگرد پيروزي انقلاب ملت ايران كه موجب تحول عظيم اجتماعي، فرهنگي، سياسي وتصميم گيري ايرانيان درسرنوشت خود پس از قرنها اطاعت كوركورانه ازحكام مستبد ونادان . و آزادي عزت آفرين مردم اين مرزو بوم ورهائي ازقيدو بندها گرديده ، صميمانه تبريك عرض نموده واميدوارم كه اين نهضت تاريخي وغرور آفرين درس عبرتي باشد براي كساني كه موزيانه قصد به بند كشيدن مردم اهورائي اين مرزو بوم دارند و آنان كه انقلاب ومختصات آن را نديده اند و ادعاي انقلابيگري ميكنند ومفهوم انقلاب را نميدانند وسنگ انقلاب را به سينه ميزنند، بدانند كه مردم مابيدارند وبيدارتراز آن دوران به خودآيند كاري نكنند كه پشيمان شوند زيرا پشيماني ديگر سودي ندارد بدانند كه گذشته چراغ راه آينده است واگر بدرستي بينديشند مهرباني را پيشه كنند وخدمت به انسانهارا فراموش نكنند وخالصانه درراه عزت همه گاني بكوشند وبه افكار وعقايد ديگران نتازند وافكاروانديشه ديگران را همانند ايده خود حرمت بدارند، يقيناْ جاودانه خواهند ماند با آينده اي ماندگار. درغير اين صورت سرنوشت همانست كه ديگر مستبدين بدان گرفتار شدند حقير افتخار ميكنم كه چند سال قبل از انقلاب بي آنكه از جمهوريت چيزي بدانم تصويري از آن درذهن داشتم وچه باقلم وچه بافريادم ياران را براي رسيدن به آرمانهاي خود يعني داشتن حق راي و سرنوشت فراخواندم ودر نتيجه شعار ساختيم وفرياد كشيديم ودرخيابانها ريختيم وآزادي را ميطلبيديم با آرزوي روزي كه مردم ايران باآراي خود حاكميت خودرا انتخاب نمايد ودر سرنوشت جامعه نقش داشته باشدكه چنين هم شد. من به عنوان قطره اي از امواج بيكران اين درياي پرخروش بي آنكه باشخصي يا اشخاصي كينه اي بدل داشته باشم وتنها براي رسيدن به سرنوشت خويش شجاعانه فرياد زديم و گامهاي استوار خودرا برداشتيم وياران را فراخوانديم ما خواهان تحول از نظام مستبد ونادان شاهنشاهي به جمهوريت بوده ايم وبينهايت سپاس خدائي را كه مارا به اين پيروزي عظيم ياري نموده است واين پيروزي از بزرگ افتخارات ماست اما سخنم باكسانيست كه فرزندان سه دهه ي اخيرند وشاهد اين تحولات از نزديك نبوده اند ودوست دارند وكيل مردم باشند ، بدانند كه جوانان آن زمان ما چه رنجهائي كه نكشيده اند تا انقلاب را آبياري نموده اند وچه خونها كه نداده اند تا راهگشاي شخصيتهاي بعد از انقلاب گرديدند كه قصد دارند در سرنوشت مردم خودرا شريك دانند اما واي براحوال كسانيكه رياكارانه خودرا وكيل بداند واز گذشته خودبيخبر باشد وتنها به مقاصد ومنافع خود بينديشد وازنام مردم سوء استفاده نمايد كه تاريخ اورا نخواهد بخشيد وبداند كه ظلم پايدار نخواهد ماند . ما ازانقلاب ياري وهمدلي را بايد بياموزيم صميميت ومهرباني را احترام به افكار وعقايد را همدردي و آگاهي وبيداري راو همت همگاني را و......... آزادي وآزاد انديشي را و وارجگزاري ومردمداري را وصلح جاودانه را به جهان هديه كنيم پس با خلوص نيت بايد قدر انقلاب را بدانيم وارج نهيم وتحول دهيم واجازه ندهيم كساني به هر منظوري ويابه قصد سوء استفاده وهوسهاي كاذب خود آن را به انحراف كشاند به اميد آن روز هميشه مهربان ويار وهميار وهمدل شاد وبانشاط وجاودانه بمانيد در پرتو آزادي افكارتان نوراني ، گامتان استواروراهتان جاودانه باد
يار حقير شما جلال اسفندياري غريبوند
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
تسلیت ایام سوگواری
سالروز ایام سوگواری شهادت سالار شهیدان ویاور
مظلومان :
ابا عبدالله الحسین (َع) این اسطوره
رشادت وشهامت وشهادت دین وادیان در راه عدالت را به همه ی
مسلمانان جهان تسلیت عرض مینمایم
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
تسلیت ایام سوگواری
جمعه بیست و سوم آذر 1386
شعر کامل جنگی سوارون
مقدمه اي برشعر جنگي سوارون
(جنگي سواران) در يك روزپائيزي سال1362 يعني تقريبا26 ماه از شروع جنگ تحميلي گذشته بود. جوانان و رزمندگان گروه گروه آمادگي خود را براي رفتن به جبهه و دفاع از سرزمين خود اعلام نموده بودند همه ي افراد سواي ايدئو لوژيكشان از هر گروه و ساز ماني براي رفتن به جبهه اعلام آمادگي داشتند در اين ميان نوجوانان و كودكان زير 12 سال و كم سن و سالي نيز اصرار داشتند كه همراه بزرگتران به جبهه بروند و بجنگند اما بزرگتراني بودند كه رفتن به جبهه اين افراد را جايز ندانستند و سعي درمتقاعد نمودن آنان را از صحنه ي جنگ وناملايمات موجود درآن داشتند . آن زمان در انديشه ام سوژه اي خطور نمود تا به وسيله آن بتوانم گفتگوي بين كودك ورزمندگان بزرگتر را درقالب شعر آنهم به لهجه محلي بختياري به تصوير بكشم دوست داشتم براي كودكان جبهه اي جديد فارغ از اسلحه و جنگ معرفي نمايم وسرانجام با موفقيت اين سوژه را دركوتاهترين مدت درآن زمان به پايان رساندم دراين فكر بودم كه جهت زيبائي بخشيدن به اين شعر نوعي ملودي برايش تدوين نمايم كه چنين هم شد در همان سال كه بيشتر جهت معرفي افكار وانديشه هاي خود به امور تربيتي (پيشاهنگي سابق)درآن محل مراجعه مينمودم وبا پرسنل آنجا آشنائي كامل يافتم درميان آن افراد آقاي زميني كه اصالتا اهل شيراز بود وسالها دراين سازمان فعاليت داشت آشنا شدم ايشان استاد موسيقي بود ورهبري گروه كر پيشاهنگي سابق وامور تربيتي بعد از انقلاب را عهده دار بودند خلاصه ملودي جنگي سوارون را زمزمه كردم كه ناگهان آقاي زميني باشوق واشتياق زياد ترومبو را برداشت ودرآن دميد وبا ملودي مرا همراهي نمود . شعر وآهنگ وترومبو خيلي زيبا بنظر ميرسيد دراين ميان دونفر ديگر از پرسنل افتخاري آن سازمان يعني مرتضي كهزاد ومنوچهر شيرواني هم بيكار ننشستند كه يكي كيف سامسونت را وديگري قندان فلزي كه به تربيت كار طبل وسنج را عملي ميكردند وچون با موسيقي هردو كاملا آشنائي داشتند وازشاگردان آقاي زميني بودند اين ملودي را همراهي ميكردندسرانجام به فكر ضبط كردن آنهم افتادند وقطعه اي از آن را نيز ضبط نمودند وبا همين آلتهاي ساده چه كارزيبائي صورت پذيرفت؟مسئول گروه هنري امورتربيتي وقت آقاي باقرفر كه هم اكنون رئيس ارشاد شهرستان مسجدسليمان مي باشد بود كه با شنيدن اين آوا تصميم گرفت با تعدادي از پرسنل اين سازمان گروه موسيقي ساده اي را راه اندازي نمايد وروز بعد ازمن خواستند كه با صداي خودم وهمراهي گروه كاركنم كه اين كار به زيبائي تمام صورت پذيرفت كه نواري ضبط شده آن را هنوز دارم به من پيشنهاد نمودند كه با گروه كر براي اجراي اين موسيقي همكاري نمايم ومن هم پذيرفتم ومدتها با گروه كر تاتسلط كامل بر شعر وملودي همراهي نمودم واين اقدام با موفقيت صورت پذيرفت البته ناگفته نماند كه اين گروه با شركتشان درمسابقات آن سالها مقام آوردند ويكي دوبار درآن زمان از طريق صدا وسيما نير پخش گرديداين شعر نمايشي وداستاني كه از حقايق وقت سرچشمه گرفته شده حاكي از آن است كه گروهي رزمنده آماده براي رفتن به جبهه ميشوند فرزند كم سن وسال يكي از آنها با توجه به اينكه هميشه به ياد فرارسيدن بهار بود وبه بهار عشق ميورزيد باشنيدن صداي پرندگان بهاري لذت ميبرد، براي به همراه رفتنشان به جبهه سماجت ميكنداما رزمندگان بزرگتر تلاش ميكنند اورا قانع كنند تا ازهمراه آمدنش منصرف نمايند ولي ايشان مصر ميشوند كه بايد به همراهشان برود رزمندگان از خطرات جنگ ميگويند از آتش وخون درجبهه واينكه جبهه ميدان بازي ساده اي نيست اما كودك نميپذيرد ورزمندگان تلاش ميكنند تا كودك را قانع نكنند راهي جبهه نشوندبا توجه به ضرورتي كه خود احساس نمودند كه جبهه جايگاه كودكان نيست ولي كودك نمي پذيرد تا اينكه يكي از رزمندگان با مهرباني ولطافت خاص با دليل وبرهان به كودك ميفهماند سنگري قويتر ومحكمتر از صحنه جنگ ميتواند درخانه با كتاب قلم ودفتر داشت او به كودك فهماند براي مبارزه عليه جهل وناداني كه همين صفت خود جنگ وخونريزي را به همراه دارد ميتوان سنگر گرفت ومبارزه كرد. سرانجام كودك متقاعد ميشود وباشوق مداد را به سوي هدفي نشانه ميگيرد وتقاضا ميكند كه رزمندگان شما به شيپورچي بگوئيد كه شيپورزنان به جلوگاهتان برود وشما هم بدنبال شيپور زن به جنگ برويد من هم مدادو مشق وكتاب ومدرسه تفنگم وفشنگم و سنگرم مي باشندپس درحقيقت مدادم تيري است براي دشمنانتان . اين شعر در سالهاي 66و67 از طريق صدا وسيما نيز بصورت دكلمه بوسيله خودم نيز به تصوير كشيده شد اميدوارم كه مورد پسند ورضايت ياران صديق ومنطق پذير واهل دل واهل علم وهنر وعشق ومحبت وصميميت ودگر والا صفتان قرار گيرد.
جنگي سوارون
****
تاويد بهاري سال كرد كاري
باهار گدرنيد ،گل بي غواري
تاكي بمهنم بازهم بهــــاري
ياهن بخونن كوگ وقنــاري
جنگي هيارون وايام واباتون
چي كوگ كهسار دونم نهاتون
سنگر به سنگر داروم هواتون
واستوم وره تيرسي جوركشاتون
جنگي سوارون وايام واباتون
ارنيخوينوم يام دينم به ناتون
*****
صحرا گلستون للي خين سهر
بردا بياوون ، توســـتوني گهر
نيخويم كه ياهي كوگ دربهر
خيني تش وتير شوتادما ظهر
خينوم زنه جوش، يام سابه ساتون
چي شـير جنـگي ، يام پا به پاتون
هرچند كوچيرم ، جونم فداتـــــون
واجور كشونتون، افتو تياتـــــون
جنگي سوارون وايام وابــاتون
ار نيخوينوم يام دينم به ناتــون
*****
عمرت زه هفت ره گوشيرجنگي
ورجسته دوني ، چي يوز پلنگي
نهليم كه ياهي ، هرچند به تنگي
ديروخته سيتو ،روني تفنــگـي
خوم يام واباتون ، تون شيرداتون
تش سهد بره ره هل مند به جاتون
سنگر به سنگر، يام شابه شاتـون
واجون رسونم، تير و سلاحـتون
جنگي سوارون وايام واباتون
ارنيخوينوم يام ،دينم به ناتون
*****
شوگار گدشتي خو به تيات نيد
گرما توستون، او به لوات نيد
هرچن به جستن كس به نهات نيد
گلنار خنچم! ويدن روات نيد
واشوق اجنگم سي مردماتون
قرصـا كنـوم پاك زدوتيـاتون
خوم وادراروم جوي سياتون
نيلوم كه يارين دس به مياتون
جنگي سوارون وايام واباتون
ارنيخوينوم يام دينم به ناتون
*****
نيخويم كه ياهي كوگم كوچيري
مدرسه جــاته هر چـــند دليري
افتو كه صحو زيد نوري اميدي
دستمون كلاكي سر وقت پيري
نه!نه! سوارون ، دونم نهاتون
ايچو نوردين ، گوشير پياتون
تا وخت مردن تون شير داتون
سيمو نيارين ، دس به رياتون
جنگي سوارون وايام واباتون
ار نيخوينوم يام دينم به ناتون
*****
كوگم مدادو مشقت فشنگه
سيلت كتاو بو كتاو تفنگه
تير به تفنگ كن دنيا قشنگه
هر چن كه دنيا زنجير جنگه
تير به تفنگ كرد گودل به راتون
تا هد به گوشم شيرين صداتون
قرص ايكنوم پاك به جاعزا تون
واجون گرهد گوش گردل پياتون
جنگي سوارون شيپورنهاتون
تيرام مدادن ســـي دشمناتون
مسجدسليمان : 28/8/1362
ترجمه شعر جنگي سوارون
راوي : تا بهاري (دراين شرايط جنگي) رسيد روزگار وشرايط سال چنان كرد كه بهار را بسرعت پشت سرگذراند و تا چشمم به گل افتاد ، گل تبديل به غبار شد تاكي اميدي به زنده ماندنم داشته باشم وبه انتظار بنشينم تا بارديگر بهاري بيايد وكبگ وقناري سرود شادماني سردهد .
كودك : همقطاران جنگي ميخواهم به همراهتان به جبهه جنگ بيايم همانند كبگ كوهسار جلوتراز شما ميتوانم بدوم . درجبهه هاي جنگ سنگر به سنگر هوايتان دارم ميتوانم براي زنده ماندن شما وزحمتكشانتان جلو گلوله ها سينه سپر كنم .
سواران! ميخواهم به همراهتان بيايم.
اگر نميخواهيد كه به همراهتان بيايم گناهم به گردنتان!
*****
سواران: صحرا وگلستان همچون لاله هاي سرخ خونينند
سنگها وريگزارهاي بيابان درتابستان پرحرارت داغ وتفتيده اند. در چنين اوضاعي نميخواهيم كه به همراه ما بيائي اي كبگ در(نوعي كبك درشت وچاق كه نسبت به ساير كبكها بزرگتر بنظر ميرسد) كوهسار ودست نخورده! در جبهه ها شب وروز آتش وتير مي بارد وخونها جاريست .
كودك : خونم به جوش مي آيد كه سايه به سايه همراهتان بيايم. ميتوانم همانند شير جنگي پابه پايتان به همراهتان بيايم . هرچند كه كودكم جانم فداي شما وآن زحمتكشان وآن چشمان نوراني وآفتابگونه تان باد
سواران جنگي! ميخواهم به همراهتان بيايم ........
*****
سواران : عمرت از سن هفت سالگي گذشت اي برادر! اي شير جنگي! ميدانيم كه توان جهيدن همچون يوز پلنگ را داري ! هرچند كه ميدانيم بيقرار ودلتنگ ما هستي عاشق به همراه آمدن مائي ! اما اجازه نميدهيم كه با اين سن وسال به جنگ بيائي! برداشتن تفنگ به قصد جبهه وجنگ براي تو زوداست .
كودك : به شير مادرتان قسمتان ميدهم اجازه بدهيد به همراهتان بيايم احساس ميكنم كه در آتش سوختيد وشعله ها فرونشستند از شما تنها خاكستر به جا مانده است (نميتوانم شاهد چنين وضعي باشم) من ميخواهم شانه به شانه وسنگر به سنگر به همراهتان بيايم حداقل اجازه دهيد درجبهه ها با جان ودل تير وسلاح به شما برسانم.
سواران جنگي!..........
*****
سواران : شب از نيمه گذشته وهنوز خواب به چشمانت نيست دراين گرماي سوزناك تابستان هنوز آبي به لب نگرفته اي هرچند كه ميدانيم هنگام جهيدن كسي حريفت نميشود ! اما اي غنچه گل انارم! شايسته نيست كه تو به جنگ بيائي!
كودك : باشوق واشتياق ميخواهم بخاطر مردمانتان بجنگم دلم ميخواهد اشك زداي چشمانتان باشم (خودرا بخاطر شادي شما فداكنم) ودر صورت عزا داشتن خودم پيراهن سياهتان را از تنتان بيرون آورم واجازه نميدهم بخاطر من دست به موهايتان آوريد ومويه كنيد وموبكنيد (تحمل غم شمارا ندارم)
سواران جنگي!......
*****
سواران : اي كبك كوچ ك ما! اجازه نميدهيم كه به همراه ما بيائي! جاي تو مدرسه است اگرچه احساس ميكني كه دلير وقهرماني! فردا كه آفتاب دميد براي ما تو نور واميد ما هستي وچنانچه زنده بازگشتيم درهنگام پيري عصاي دستمان هستي !
كودك : نه! نه! سواران جلوتر از شما ميدوم . شيرمرد برادرتان را اينجا تنها مگذاريد! به شير مادرتان قسمتان ميدهم باشما مي آيم واگر كشته شدم دلم نمي خواهد ازغم وغصه بخاطر من دست به روي آوريد وصورت بخراشيد وبه ماتم بنشينيد!
سواران جنگي!......
*****
سواران : هان كبك كوهسارم! فشنگ تو درحال حاضر مداد ومشق توست!
نگاهت به كتاب باشد كه همين كتاب تفنگ توست!
تير به تفنگ بكن (باقلم ودفتر وكتابت سروكارداشته باش) كه دنيا قشنگ است اگرچه دنيا زنجيروار درحال جنگ باشد.
كودك : تير درتفنگ بگذاشت (قلم ودفتر وكتاب برداشت) برادر راهنمائي شده ي شما تا زنده هستيد وشيرين صدايتان به گوشم ميرسد كاري ميكنم كه به جاي جنگ وبلا وعزا اشك از چشمانتان بزدايم واسباب خوشحاليتان باشم پس با جان ودل اين گرد مرد كوچكتان نصيحت شمارا پذيرف . حاليا اي سواران جنگي با نواي شيپور به پيش بتازيد و بدنبال كارزار خود برويد من هم دراينجا مدادهايم تير هستند براي چشم دشمنانتان (با علم ودانش به جنگ جهالت ميشتابم.
سه شنبه ششم آذر 1386
قسمتي از شعر بلند جنگي سوارون
بهار گدرنيد گل بيده غواري
تاكي بمهنوم بازهم بهاري
بياهن بخونن كوگ وقـناري
جنگي هيارون وا يام واباتون
چي كوگ كهسار دونوم نهاتون
سنگر به سنگر داروم هواتون
وايستوم وره تير سي جوركشاتون
جنگي سوارون وايام واباتون
ارنيخوينوم بيام دينوم به ناتون





